تبليغاتX
سید مرتضی
سید مرتضی

سلام دوستان عزیز؛

90 داره تموم میشه و 91 با سرعت هر چه تمام تر در راهه! یک سال دیگه هم گذشت بدون اینکه بدونیم این عمر هستش که در حال تموم شدن هستش!!!

ولی خب زندگی همینه و هیچ کارش نمیکرد و کنتورش بدون خواست ما همچنان در حال گذره!

این شب عیدی هم ما فلسفه بافیمون گرفته! به هر حال دوستان خوبم سال جدید بر همتون مبارک باشه و امیدوارم سالی پر برکت رو شروع کنید و 91 پربارتر از همیشه باشه؛

دوستای خوبم 90 برای "سیدمرتضی" فقط و فقط یه اتفاق ویژه داشت اونم تشرف به حج واحب و حاجی شدن بود که الحق هم ویژه بود چون هم به پا بوس حرمین شریفین رسیدم هم اینکه همسر عزیزم در کنارم بود و این لذت سفر رو چند برابر برام کرد؛ خدا قسمت همتون کنه چون واقعا سفر بی نظیری هستش؛

دوستان روز عید بزرگ ما شیعیان یعنی "غدیر خم" جای همتون خالی تو مکه بودم و صفایی دیدم که هیچ وقت ندیده بودم و این باعث شد گزیده ای از حال و هوای خودم در سرزمین وحی بنویسم که امشب و در آخرین دقایق 90 دوست داشتنی براتون اینجا منتشر میکنم باشه که با خوندش شما هم دلتون هوای حرمین شریفین بکنه و خدای بزرگ هر چه سریعتر براتون این سفر رو قسمت کنه؛ سال جدیدتون هم مبارک باشه و پیشاپیش شاد باش "حاج سیدمرتضی!" رو قبول کنید؛

و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق

غیر از خدا هیچکس نبود!!!

قصه غریبیه حج؛ آدم جایی میاد که میدونه روزی رسول ا... پاشون رو اونجا گذاشتن؛ امیرالمومنین در اون با خدای خود عشق بازی کردن؛ حس عجیبیه که به جایی اومدی که میدونی وقتی بر میگردی از نو متولد شدی؛ قصه غریبیه چون میدونی به دعوت خالق اومدی اما نمیدونی وقتی بر میگردی آیا پاک میمونی؟! حس عجیبیه که به چشمت میلیونها نفر رو میبینی که از همه نژاد و رنگ با پا آمدن که گرد معبودشون بچرخن و بی اختیار یاد نکته ظریفی میفتی که بنده ای به مسجدالحرام آمد و به صاحب کعبه گفت منم از خاک خانه تو هم از خاک چرا باید دورش بگردم؟!! ندا رسید که تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم! باورش سخته اما روز محشر رو حس میکنی و به چشم دل میبینی که غیر از خدا هیچکس نبود!!! و هر چه هست باز هم خداست! خلاصه حسه  عجیبیه و شاید نشه بیانش کرد چون باید دل در گرو خالق داشته باشی تا بتونی در مورد این حسه عجیب صحبت کنی؛

خوش به حالت حاجی چون دلت را بر باد مینشانی و به مسجدالحرام میروی، هفت طواف عشق را میچرخی و در راهی که هاجر پیمود صفا را به مروه سعی میکنی، در عرفات وقوف میکنی تا به خدای خود بگویی انا الذی غفلت؛ در مشعر مینشینی و شعورت را عمق میبخشی؛ در منا بیتوته میکنی و شیطان را میرانی، قربانی میکنی و به راهی میروی که ابراهیم خلیل پیمود ودر راه خدا هر چه هست بذل میکنی؛ به کعبه باز میگردی و طواف عشق را تکمیل میکنی و بت های دنیایی را میشکنی؛ حاجی میشوی، وصل میشوی، میبینی، میشنوی، عاشق میشوی، عاشق تر میشوی و یکبار دیگر از خداوند سبحان اجازه خوب زیستن را میگیری که گویند هر که به حج آید خداوند رحمت همه گناهان زندگی او را پاک میکند و او را در سر آغاز راهی نو قرار میدهد و ملائک آماده اند تا او را به پاکی بخوانند، به حج، به طواف کعبه، قدومت مبارک و دلت پر از روشنی ایمان حاجی، زمزمه کن که خدواند زمزمه عاشقانش را دوست دارد.

 

خزان یکهزار و سیصد و نود خورشیدی

حج یکهزار و چهارصد و سی و دو قمری

 

به یاد استاد عزیزم زنده یاد "عبدالحسین اسکندری"

و مرحوم پدر خوبم "سیدمحمدعلی علوی"

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 2:59 توسط سیدمرتضی| |

"غدیر" کریلای عوام بود و کریلا "غدیر" خواص

در "غدیر" با آنکه بیعت گرفته شد "جفا" شد

در "کربلا" با آنکه بیعت برداشته شد "وفا" شد

اربعین اباعبدالله الحسین(ع) تسلیت باد

"سیدمرتضی"

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 16:13 توسط سیدمرتضی|

سلام؛  
امشب بعد از 185 روز بالاخره توفیق شد که بروز شم!!! 
درسته؛ 185 روز از دوری "سیدمرتضی" با وبلاگ دوران تنهایی هاش گذشته؛ شاید به قول یکی از دوستان دیگه تنها نیستم که دیر به دیر میام!!!  
دیر اومدم چون تو این مدت خیلی گرفتار زندگی و کارهام بودم و واقعا قسمت نمی شد بروز رسانی کنم و البته تو این مدت اتفاقات زیادی توی زندگیم افتاد که فعلا تو این مجال وقت بازگوییش نیست و فقط قصد دارم به مهم ترینش اشاره کنم؛ البته تو این مدت نهمین سال از دلتنگیم برای بابای مهربونم گذشت که بواسطه اتفاقی که میخام بگم نتونستم براش اینجا یادداشت بنویسم و الان جاشه که یادش رو گرامی بدارم و از شما دوستای خوبم بخام برای شادی روحش یک صلوات محمدی بفرستید.

 
مکه(01)
با عکس بالا کاملا فهمیدید که "سیدمرتضی" چی میخاد بگه؛ درسته؟!!  
با لطف بی کران دکتر حسینی وزیر محجوب و دوست داشتنی فرهنگ و ارشاد اسلامی که با همسر عزیزم ارتباط خانوادگی قدیمی داره بهترین کادوی عروسیمون رو گرفتیم و به اتفاق عزیز دلم و مادرش راهی حج تمتع شدیم و زیباترین لحظات عمرم رو تجربه کردم.
 
مکه(02)
نمیتونم براتون توصیف کنم چقدر این سفر خوب بود و چقدر زیبا بود سرزمین وحی؛  
هفت طواف عشق رو چرخیدیم و در مسیری که هاجر پیمود صفا رو به مروه سعی کردیم؛
در عرفات گفتیم انا الذی جهلت؛ در مشعر شعورمان را سنجیدیم؛ در منا ابلیس را سنگ زدیم؛
بسان ابراهیم خلیل در راه خدا قربانی کردیم؛ سر تراشیدیم و به کعبه بازگشتیم و طواف
عشق را تکمیل کردیم و به اصطلاح عمومی شدیم حاجی!!!
اما نمیدونم این حج پذیرفته معبود شد یا نه اما فکر میکنم دست خالی برنگشتم؛

مکه(03)







صحرای عرفات (شب عرفه)


مکه(05)


همراه با همسر عزیزم در رمی جمرات
مکه(06)
همراه با مادر عزیز همسرم در مسجدالحرام
مکه(07)
طواف حج تمتع
مکه(08)
قبرستان مکه مکرمه
مکه(09)
شب آخر در مسجدالحرامرسول الله رو زیارت کردم و در غربت پاک بقیع بر غریبی اهل بیت گریستم؛ مزار بی نشان مادرمون زهرا(س) را ندیدم اما بوی مادر اهل بیت(ع) رو در گوشه گوشه مدینه حس کردم و بر این غریبی اشک ریختم؛ تو شهر آل الله غریبی امیرالمومنین رو حس کردم؛ دیدم که مزار امامان معصوم فقط یه تکه خاک بود؛ نشنیدم که گلدسته های مسجدالحرام و مسجدالنبی بگن اشهد ان علی ولی الله و... 
 بله؛ "سیدمرتضی" اصطلاحا حاجی شد و همسر مهربونش که واسطه این زیارت بود شد حاجیه خانم اما آیا به راستی حج من گناهکار قبول شد؟!! خودم که در شکم و همش با خدای خود نجوا میکنم که آیا به راستی آدم شدم یا نه؟!!

مکه(21)
مسجدالنبی(ص)
مکه(10)
قبرستان پر غربت بقیع
مکه(22)
مزار پور نور رسول الله(ص)
مکه(16)
مزار غریب چهار امام معصوم(ع)
01)
مقابل خانه مادرمون حضرت زهرا(س)
مکه(20)
خانه مادر اهل بیت حضرت زهرا(س)
مکه(19)
ستون توبه و مکانی که اکثر علمای شیعه اعتقاد دارند که مزار بی بی زهرا(س) در کنار این ستون است که البته به غیر از حضرت صاحب الامر هیچکس از مکان قطعی این مزار  پاک خبر ندارد
مکه(13)
کوه احد
مکه(12)
مسجد شیعیان مدینه و تنها جایی که نام مبارک علی ابن ابیطالب(ع) را آزادانه از اذان پخش می کنند

ببخشید زیاد پر حرفی کردم فقط اومدم بگم که همه بچه های لینک وبلاگم رو یاد کردم و امیدوارم با دعای شما حجم قبول بشه و من بعد انسانی باشم که لااقل آدم باشه!  

یا علی / "سیدمرتضی" یا به قول دوستام "حاج سیدمرتضی!!!"
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 22:30 توسط سیدمرتضی| |

سلام دوستای عزیزم؛

مدتها بود به علت گرفتاری دیرتر میتونستم به اینجا سر بزنم و همین گرفتاری باعث شد که دو روز دیرتر بیام و اعلام به دنیا اومدنم رو بکنم!!!


جشن تولدم(01)


بله درست فهمیدید "سیدمرتضی" 8 خرداد یک سال دیگه پیرتر شد!!!

جاتون خالی همسر مهربون و عزیزم چنان سورپرایزی برام ترتیب داده بود که کلی کیف کردم! جشن تولدی برام گرفت رویایی!

خیلی خوش گذشت و جای همتون خالی بود؛ البته تو این سن و سال جشن گرفتن یکم لوسه و خودمم میدونم! اما این جشن یک بهانه بود برای دور هم جمع شدن دوستای خانوادگی و البته گرفتن کلی کادوهای جورواجور!


جشن تولدم(02)


به هر حال یک سال دیگم گذشت و این دومین تولد در کنار بهترین همسر روی زمین بود؛ همسری که بی نهایت دوستش دارم و به داشتنش می بالم و برای چند هزارمین بار خدای بزرگ رو شکر می کنم که این زندگی رو برام شکل داد؛

خدایا ممنونم! و همسر عزیزم دوستت دارم!

نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 19:19 توسط سیدمرتضی| |

نابینایی که می‌بیندنابینایی که می‌بیند

بن آندر وود، پسری است که در سه سالگی بینایی خود را بر اثر ابتلا به سرطان از دست داد، اما از همان کودکی یاد گرفت که چگونه بدون داشتن چشم هم می‌توان دید.
 
این پسر که اهل کالیفرنیاست، توانست با همسالان خود به مدرسه برود، بسکتبال بازی کرده و دوچرخه‌سواری کند. او توانست با تقویت حواس دیگر خود، از آنها برای دیدن اطرافش استفاده کند، مانند کاری که خفاش‌ها و دلفین‌ها برای دیدن انجام می‌دهند و در پزشکی اکو‌لوکیشن نامیده می‌شود. او با این کار، حتی پزشکان را هم متعجب کرد. او حتی قادر است تفاوت یک اتومبیل پارک شده با یک کامیون را بفهمد. بن یکی از برندگان برنامه بریتیش گات تلنت در سری اول است.

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 19:14 توسط سیدمرتضی| |

سلام...

خیلی وقت بود بروز نشده بودم اما اینکه قسمت شد توی آخرین دقایق سال کهنه بروز شم تا همراه با 90 منم نو شم!

عمدی توی این کار نبود و چند روزی بود که میخاستم بنویسم از 89 که سال زیبایی بود برام اما نمیشد تا اینکه بالاخره توی این دقایق تلف شده تونستم بنویسم!

بارها شده که با خودمون گفتیم عمرا چه زود میگذره؛ و براستی چه زود گذشت! انگار همین چند روز بود که "سیدمرتضی" با همسر کنونیش که همکارش بود حرف میزد اما به ذهنش خطور نمیکرد که خدای رحیم ندای قلبش رو خیلی زود میشنوه و عزیزترین زندگیش رو بعد از حلول سال بهش هدیه میده!

همونطور که قبلا گفتم 89 برام فوق العاده شروع شد و حتی به جرات میگم فراتر از فوق العاده شروع شد و گمشده زندگیم رو  همون اول سال پیدا کردم؛ تونستم به عزیزترینم حرف دلم رو بزنم، عقدش کنم و توی همین سال زیر یک سقف باهاش برم؛ به نظرتون این فوق العاده نیست؟!! این رویایی نیست؟!! از این بهتر هم میشد؟!!

خدایا بابت این همه محبت، لطف و بزرگواری ممنونم!

و بعدشم باید برای همسر عزیزم بگم؛ عزیزم ممنونم که یک سال تحملم کردی؛ متشکرم از اینکه با گرمای نگاهت زندگیم رو سامان دادی؛ سپاسگذارم که بودی، هستی و امیدوارم تا ابد باشی!

دوستت دارم همسر عزیزم ای همه زندگیم!!!

راستی داشت یادم میرفت از همه چیز گفتم جز بهار طبیعت! نوروز باستانی و بهاری که زیباست و نمایش قدرت بی نهایت پروردگار است؛ دوستان خوبم

نوروزتون مبارک؛ پاینده باشید همچون ایران سرافراز

90 رو زیبا شروع کنید و زیباتر به پایان ببرید؛ توی لحظه تحویل سال مریض ها رو دعا کنید؛ دردمندها رو دستگیری کنید، اموات رو  یاد کنید و واسه من و همسر وفادارم  هم دعای ویژه کنید.

در پایان هم باید بگم 89 عزیز که زیباترین سال عمرم بودی خداحافظ! و مطمئن باش دلم برات خیلی تنگ میشه و امیدوارم بقیه دوستات علی الخصوص 90 هم مثل تو مهربون باشه همراه با خبرهای خوش و زیبا برای همه ایرانیان و جهانیان و علی الخصوص من و همسر گلم!

خداحافظ 89 دست داشتنی و سلام بر 90!

یا علی / سیدمرتضی

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 0:52 توسط سیدمرتضی| |

بیدار شویم دیگر خواب کافی است؛ دیگر غفلت و ندانستن کافیست؛ به خود بیاییم تا دیر نشده

ماسونیسم(1)


(ماسون) یعنی بناء(2)

ماسونیسم حزبی است مخفی كه فقط بخاطر ریشه كن ساختن ادیان، اخلاق و دولتها به حساب یهود، تأسیس شده است.

مطالب این مقاله از كتاب "اسرار الماسونیة" تألیف ژنرال جواد رفعت ایلخان می‏باشد.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 7:23 توسط سیدمرتضی| |

یه نگاه به شناسنامتون بندازید، تاریخ تولدتون تو کدوم یکی از این 8 ردیف قرار گرفته؟ بعد در ادامه بخوانید و لذت ببرید؛

سگ

11 تا 19 دی
12 تا 14 فروردین
25 تا 30 خرداد
19 تا 24 تیر
6 تا 8 مهر
10 تا 25 آذر

وفادار و خواستنی

هرگز نمی توان در وفاداریتان شک کرد.

در کارتان صداقت و خلوص نیت به چشم می خورد.

بسیارساده دل و بی شیله پیله.

اهل جر و بحث کردن نیستید.

متواضع، خاکی و واقع بین به همین دلیل است که دوستانتان دل بسته شما می شوند.

در انتخاب پوشاک وسواس و سلیقه خاصی دارید.

اگر لباسهایتان مطابق مد روز نباشد مسلماً ناراحت می شوید.

محبوب، پرطرفدار، خوش برخورد و با گذشت هستید.

دوستانی بسیار خوب و قابل احترام دارید، دوستانی که هر کدام شخصیت برجسته ای دارند.


مـوش

20 دی تا 4 بهمن
25 اسفند تا 3 فروردین
26 فروردین تا 6 اردیبهشت
11 تا 13 خرداد
10 تا 18 تیر
25 مرداد تا 3 شهریور

تا حدی شیطان، ناقلا و بازیگوش

برق بازیگوشی در چشمانتان همان عاملی ست که موجب گیرایی و جذابیت بالای شما در نزد اطرافیان و دوستان می شود.

بسیارشوخ طبع و با مزه؛ پس تعجبی ندارد که مردم خواهان همکاری با شما بوده و چشم انتظار حضورتان در تمام فعالیتهای گروهی می شوند.

از سوی دیگر حساس و دل نازک هستید که این یکی از نقاط ضعفتان است.

مردم مجبورند هنگام حرف زدن با شما در انتخاب کلمات بسیار دقیق و سنجیده عمل کنند.

خدا به داد کسی برسد که هنگام روبروشدن با شما با کلمات بازی کند!


شیــــر

5 تا 11 بهمن
22 تا 24 اسفند
1 تا 10 خرداد
10 تا 25 آبان

درست بر خلاف اسم شیر عاشق صلح و آرامش هستید

ترجیح می دهید از موقعیت هایی که نیاز به جنگ و جدال در آن حس می شود پرهیز کنید.

از بودن در هوای آزاد لذت می برید و از نشستن طولانی مدت در یک جا بیزارید.

رهبر به دنیا آمده اید و این استعداد را دارید که چگونه دیگران را به کار کردن وادار کنید.

دوست دارید که دوستتان بدارند.

هنگامی که می بینید توجه کسی به سوی شما جلب شده است خود را به تمامی وقف او می کنید!بسیار صفت پسندیده ای است اما به شما اخطار می کنم برخی می توانند با سود جستن از این ویژگی اخلاقی بیش از حد تملق شما را بگویند و کارشان را پیش ببرند؛ بنابراین مراقب باشید!


گربـه

12 تا 16 بهمن
4 تا 11 فروردین
4 تا 9 تیر
5 تا 9 مرداد
24 شهریورتا 5 مهر
26 آبان تا 9 آذر

بسیار دوست داشتنی و تحسین برانگیز

گاهی اوقات خجالتی اما زیرک و سریع الانتقال.

گهگاه سکوت را ترجیح می دهید.

دوست دارید به همه مسائل پی ببرید و از هر ماجرایی سر در بیاورید!

در شرایط عادی خونسرد و خوددار هستید اما وقتی پای استدلال به میان می آید به آتشفشانی آماده فوران شبیه می شوید.

بشدت طرفدار مد هستید ولی بطور کلی با هر تیپ آدمی نشست و برخاست می کنید.

اما دوست ندارید که با غریبه ها زیاد حرف بزنید.

مردم در کنار شما راحت هستند و در انتخاب دوستانتان دقت می کنید.


کبوتـر

17 تا 25 بهمن
24 تا 31 اردیبهشت
25 تیرتا 4 مرداد
10 تا 23 شهریور
5 تا 10 دی
شما سمبلی از رویکرد هر چه پیش آید خوش آید هستید!

اطرافتان هر اتفاقی بیفتد خوشایند یا ناخوشایند به حالتان فرقی نمی کند!
در حقیقت هر جا میروید شادی را می پراکنید.

راهبری جمع دوستان همواره بعهده شماست و به وقت نیاز در تسلی بخشیدن به افراد مهارت بالایی دارید.

از ریاکاری بیزارید و از افراد ریاکار دوری می کنید، آنها جایی در زندگیتان ندارند.

در کارتان بسیار منظم و اهل حساب و کتاب هستید بنابراین هیچ وقت با انباشتگی و به تعویق افتادن کار مواجه نمی شوید ولی آگاه باشید خیلی زود در دام عشق گرفتار می شوید!


لاک پشت

26 بهمن تا 2 اسفند
7 تا 10 اردیبهشت
14 تا 24 خرداد
4 تا 9 شهریور
24 مهر تا 5 آبان

پاک سرشت و نیکو خصال

حدیث مهربانی شما همیشه نقل مجلس است.

شما نیز دوستدار صلح و آرامش هستید.

هیچ وقت دوست ندارید مقابله به مثل کنید حتی با کسی که خلافکار است از این رو همه دوستتان دارند.

دلتان نمی خواهد غیبت دیگران را بکنید.

مردم عاشق طرز برخورد و رفتار شما با اطرافیانتان هستند.

همیشه می توانید عشق بورزید.

از همه بهتر اینکه انتظار ندارید کسی این عشق شما را پاسخ بگوید.

بسیار بلندنظر و دست و دل باز هستید.

اینکه به هر چیز از سمت و سوی واقعی آن نگاه می کنید بهترین تاثیر را روی طرف مقابلتان می گذارید.


پلنگ

3 تا 9 اسفند
15 تا 25 فروردین
6 تا 9 آبان

شما فردی مرموز هستید!

می توانیدبه راحتی فشارهای زندگی را تحمل کنید و در رویارویی با هر ناملایمتی عنان اختیار از کف نمی دهید و صبرپیشه می کنید.

بیشتر اوقات می توانیدجدی و مصمم باشید و عاشق شایع پراکنی به همراهی دوستانتان هستید.

بسیار مبادی آداب و آراسته هستید.

دلتان می خواهد هر موقعیت و هر چیزی به همان شکلی که خودتان دوست دارید برایتان فراهم شود که البته گاهی اوقات این کار شدنی نیست در نتیجه ممکن است در برخی روابط انسانی شکست بخورید.

از سوی دیگر دوست دارید هر زمان دیگران نیازمند حضورتان هستند در کنارشان بوده و آنها را در حل مشکلاتشان یاری کنید و در سختی ها دوشادوش آنها گام بردارید.


میمون

10 تا 21 اسفند
11 تا 23 اردیبهشت
31 خرداد تا 3 تیر
10 تا 24 مرداد
9 تا 23 مهر
26 آذر تا 4 دی
10 تا 14خرداد

بسیار کم حوصله و عصبی!

دلتان می خواهد هر کاری با سرعت هر چه تمام تر انجام شود.

اساساً فردی بی شیله پیله بوده و عاشق این هستید که کانون توجه قرار بگیرید از این رهگذر منحصر به فرد و بی مانند هستید.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 16:53 توسط سیدمرتضی| |

"سبزوار رضایی میرقائد" به تاریخ 10 شهریور 1333 در مسجد سلیمان متولد شد. "سبزوار" در سال 1352 جهت تحصیل در رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه علم و صنعت به تهران آمد و وارد مبارزات چریکی علیه رژیم پهلوی شد. در آن هنگام او از اعضای بلندپایه ی گروه مبارزاتی منصورون بود.

"سبزوار رضایی میرقائد" در سال 1352 جهت تحصیل در رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه علم و صنعت به تهران آمد. زمانی که حضرت امام(ره) حکم فرماندهی سپاه را برای «سبزوار» با نام "محسن رضایی" صادر نمود از آن زمان ایشان نامش را رسما به "محسن رضایی میرقائد" تغییر داد.
سبزوار رضایی در اولین روزهای تشکیل سپاه پاسداران به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و چندی بعد مسوولیت واحد اطلاعات آن را بر عهده گرفت. وی در سال 1360 به فرمان امام راحل(ره) فرمانده سپاه پاسداران شد و شاید لقب جوانترین ژنرال جنگ های معاصر رو به خود اختصاص داد. وی در حال حاضر دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام می باشد.

آقا محسن در ایام جوانی و ورود به هنرستان صنعت نفت


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 21:13 توسط سیدمرتضی| |

سلام به دوستان عزیزم؛

خوبید؟ عزاداری ها قبول درگاه خدای باری تعالی باشه؛

امروز وبلاگم یک ساله شد! بله! امروز 365 روز از حضور من در دنیای وبلاگ ها میگذره!

پارسال همین موقع در آستانه عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) وبلاگی به تشویق دوست خوبم "مهدی شمشیری" متولد شد که ابتدا نامش "سیدتنها" بود! سیدی این وبلاگ رو ساخت که اون روزها بیشتر از همیشه تنها بود و تولد این وبلاگ تنهایی اون رو پر میکرد اما چند ماه بعد دیگه تنها نبودم!

تنهایی تموم شد و من عزیز زندگیم رو پیدا کردم! اینجا بود که "سیدتنها" به "سیدمرتضی" تغییر نام داد تا "سیدمرتضی" به همراه همسر عزیزش ادامه زندگی بده!

تو این یک سال اتفاقات زیادی افتاد؛ دوستای خوب زیادی اینجا پیدا کردم که بواسطه زیاد بودن از اسم بردن همشون عذر میخام چون میترسم سهوا اسم کسی رو یادم بره و اونوقت شرمندگی نصیبم میشه! اما همشون به سهم خودشون در عوض کردن حال و هوای "سیدمرتضی" یا همون "سیدتنها" نقش داشتند و بسان یک برادر و خواهر بهم کمک کردن؛ دسته همتون رو میبوسم و امیدوارم این دوستان خوب اینترنتیم همچنان در کنارم باشن.

همین جا هم باید از همسر مهربون خودم که همه ناملایمتی های من رو تحمل کرد؛ من رو به عنوان همسر پذیرفت و 9 ماه اخیر رو مثل پروانه در کنارم بود تشکر ویژه کنم و امیدوارم که مثل همیشه یار و یاورم باشه؛

دوستای عزیزم همیشه به یادتون میمونم و همسر عزیزم دوستت دارم!!!

یا علی / سیدمرتضی

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 12:16 توسط سیدمرتضی| |

سلام...

خوبید دوستان عزیز؟! ممنونم از دوستایی که دعوتم رو پذیرفتن و اومدن و عیدیشون رو گرفتن و بازم ممنونم از دوستانی که علی رغم دعوتنامه کتبی نیومدن! البته ممنون از نوع دیگش!

این دفعه اومدم یه فرصت خوب رو بهتون معرفی کنم! یکی از بزرگترین معضلات جوانان امروز جامعه ما سرگشتگی و بی هدف بودن هستش و این باعث میشه که فرصت ها تبدیل به خطر بشه! لذا با این اهداف کلی که در کمیته های گروه ریزتر میشه گروه "وترآهنگ" با حضور جوانان خوش فکر و خلاق برای پیدا کردن جوانان هم سو با خود و کمک به رشد هر چه بیشتر آنها تشکیل شده است. تاکید کلیه اعضاء هم اینست و حتی در اساسنامه هم اکیدا قید شده که این گروه به هیچ وجه سیاسی نیست، به هیچ باند و  جناح سیاسی وابسته نیست و به هیچ وجه حق فعالیت سیاسی ندارد و اگر فردی از اعضاء از خط قرمزهای گروه عبور کند قطعا برای همیشه از گروه خارج می شود. لذا اگر دوست دارید در فعالیت های فرهنگی و... مشارکت جدی داشته باشید و همچنین در منافع اقتصادی تعریف شده که برای پیشبرد اهداف گروه است مشارکت جدی داشته باشید به ما بپیوندید!

گزیده ای از اهداف گروه "وترآهنگ" به شرح ذیل است:

کمک به رشد فرهنگ ایران وظیفه هر ایرانی در هر مکان و موقعیت است اما انتخاب راه های درست، برای اشاعه فرهنگ صحیح و اصیل مسأله ای است که باید به آن توجه شود تا یک نیت درست به عملی درست تبدیل شود.

جوان ایرانی بهترین مبلغ  فرهنگ ایرانی است و گروه فرهنگی "وترآهنگ" گروهی است متشکل از جوانانی پویا با اهدافی بلند. بدین منظور با رویکرد فرهنگی؛  گروه "وترآهنگ" در سایه توفیقات حضرت ولیعصر (عج) و در سال "همت مضاعف و کار مضاعف" با همت و کار مضاعف استاد بزرگوار "سید احمد نبوی" سردار دیروز جبهه های حق علیه باطل که امروز نقشی پدرانه برای ما جوانان پیوسته به این گروه را دارد و با جذب افراد فرهیخته، صاحب نظر، فعال و علاقمند در عرصه فرهنگی به صورت غیر دولتی تشکیل  شده است و امید داریم که با همت اعضاء بتوانیم در رشد و بالندگی ایران اسلامی نقش اساسی ایفا کنیم.

اهداف گروه "وترآهنگ"

  • تحقق ارزش های ایرانی اسلامی و ارج نهادن و پاس داشتن حرمت خون شهیدان
  • رشد و تعالی همه جانبه شخصیت جوانان کارآمد، مومن و متخصص بر اساس اصول، اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی
  • تامین نیازهای فکری و روحی جوانان ایران اسلامی
  • فراهم کردن زمینه های مشارکت جوانان در عرصه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، هنری، علمی، اقتصادی، مدیریتی و...
  • حفظ و تقویت نشاط و شادابی جوانان در جهت عظمت و سربلندی ایران اسلامی

حال دوستان و همراهان همیشگی، "سیدمرتضی" بدین صورت از شما عزیز بزرگوار برای عضویت در "وترآهنگ" دعوت میکند تا با عضویت در این گروه بتوانیم سهمی ولو کوچیک در ساختن ایران آباد خود داشته باشیم.

دوستان عزیزی که تمایل دارند در گروه "وترآهنگ" عضو شوند:

www.vetrahang.com

ابتدا می بایست با استفاده از صفحه فرم عضویت اطلاعات خود را در سایت تکمیل و ارسال نمایید.

پس از ارسال اطلاعات باید به آدرس ایمیل خود مراجعه و بر روی لینک فعال سازی که توسط سایت ارسال شده است کلیک کرده تا اطلاعات آن تکمیل گردد. (اما هنوز عضویت تایید نهایی نشده است)

پس از بررسی اطلاعات وارد شده نام کاربری تایید می شود سپس می توانید با نام کاربری و کلمه عبور خود در سایت وارد شوید.

دوستان عزیزی که نام کاربری و کلمه عبور برای آن ها ارسال شد لطفاً در اولین فرصت پروفایل خود را همراه با عکس تکمیل نمایند.
  • در هنگام تکمیل فرم عضویت توجه داشته باشد که با نگاه داشتن موس برای روی گزینه راهنمایی های لازم برای تکمیل فرم عضویت به شما داده می شود.

همچنین خواهش دارم موارد پیشنهادی و انتقادی خود را در جهت هرچه بهتر شدن گروه با من و یا سایر اعضاء در میان بگذارید.

منتظر حضور گرمتون هستم!

یا علی / سیدمرتضی

نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 10:55 توسط سیدمرتضی| |

سلام دوستان خوب خودم؛

عیدتون مبارک! بزرگترین عید ما شیعیان بر همتون مبارک؛

راستش این عید رو میگن عید ما سیدا و طبق عادت باید عیدی داد؛ مگه نه؟!

خب "سیدمرتضی" هم آمادست عیدیتون رو بده اما چه جوری؟!! دوستی اینترنتی هم اینجور معضلات داره برای خودش؛ مگه نه؟! چون مثل الان نمیتونم عیدی رو نقدی برسونم اما عیب نداره اینترنت این همه محاسن داشت این یکی هم جزو معایبش!

راستش من هر سال اسکناس های 100 تومنی تا نخورده میخرم و منقش به مهری میکنم که الان متنش رو به همتون عیدی میدم! (البته بماند تو این سال ها تورم 300% رشد داشته اما 100 تومنی "سیدمرتضی" هنوز 200 نشده!!!) اما خب نفس عیدی دادن برکتشه و منم میخام دوستای خوب وبلاگیم تو این برکت سهیم باشند؛

ما شیعیان افتخارمون نوکری مولا علی(ع) هستش و داشتن یه همچین مقتدایی رو معمولا قدر نمیدونیم پس بیایم همه با هم این جمله رو بخونیم و از مولای بزرگمون شفاعتمون رو درخواست کنیم؛ باشد که مقبول بیفتد؛ آمین!

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی ابن ابیطالب و الائمه المعصومین علیه السلام


یا علی / سیدمرتضی

نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 17:53 توسط سیدمرتضی| |

چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!
چقدر خنده داره که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایشطولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی
سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره؟
اینطور نیست؟
دارید می‌خندید؟
دارید فکر می‌کنید؟

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را از لیست خود پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره!

 من گریه کردم... بارها خوندم و گریه کردم

شما چه احساسی دارید!؟

منبع: وبلاگ هنوز در سفرم... از نگاه تو تا دل!
نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 22:11 توسط سیدمرتضی| |


1. کویر لوت: گرمترین نقطه زمین

 
در مورد گرمترین نقطه جهان بحث‌های بسیاری وجود دارد. برخی صحرای العزیزیه لیبی که بالاترین دمای ثبت شده در آن 58 درجه سانتیگراد است و برخی دره مرگ (Death valley) در کالیفرنیا با 56 درجه سانتیگراد را گرمترین نقطه جهان می‌دانند. اما ماهواره ی سازمان ناسا در کویر لوت دمای 71 درجه سناتیگراد را نیز ثبت کرده است و کارشناسان معتقدند که این دما بالاترین دمای ثبت شده در جهان است.

:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 18:32 توسط سیدمرتضی| |

سلام بابا جون!

خوبی؟! جات خوبه؟! اون دنیا چه جوریه بابا جون؟! تنگ و تاریکه یا روشن و زیبا؟!

همه خوبن؛ مامان البته یکم کسالت داره که اونم به سن و سالش بر میگرده؛ "سیدمجتبی" و "فهیمه خانم" دارن میرن مکه واسه حج تمتع"، "سیدمجید" و "فهیمه خانم" هم خوبه خوبن الحمدالله؛ "سیدمحمود" و "آمنه" خانم هم خوبن و البته اینکه خونه خریدن! آبجی "مرضیه" و آبجی "مریم" و "حسن" آقاها! هم خوبن؛ "سیدمصطفی" هم خوبه و کم کم داره تبدیل به توپ فوتبال میشه از بس که چاق شده! منم که حتما میدونی زن بستوندم! اونم چه زنی ماه! "عفت" خانم که مدیر و مدبره که این پسر ناخلفت رو همچین مدیریت کرده که نگو! البته یه وقتی بابایی فکر نکنی زن ذلیلما چون الان به این نوع مردا میگن زن دوست! شوخی کردم بابا خیلی دوسش دارم و خدا رو شکر با مامان و بقیه هم خیلی خوبه و همیشه به یاد شما هستیم.

بابا جات خالیه ببینی "هدی سادات" مدرسه ای شده و با چادر اینقدر بامزه و خوشگل شده که نگو! "امیر سامان" هم یه مردی شده که بیا و ببین؛ قد کشیده عینه یه چنار! از "الهه" دختر لاهیجانی! بگم برات که دانشگاه تهران قبول شده و رکورد خانوادگی زده! "ابراهیم" هم برای خودش مهندس عمرانی شده کار کشته! "علی" یه پا عکاس حرفه ای شده که تو دنیا صاحب سبکه! و البته یه زن خوب به اسم "لیلا" هم داره؛ "احمد"  هم توی اینترنت و متعلقاتش یه پا اوستا شده واسه خودش! و "ملیحه" یه پا نقاش شده و البته بسان بعضی هنرمندان یکم هم خل و چله که اونم با شوهر کردن درست میشه!!! "امیرحسین" هم خوشگل و البته یک خرابکار درجه یک!

بابا جون چند تا نوه جدید هم اضافه شدن که هر کدوم یه گوله نمکن! اول از همه "محمد فرید" رو بگم که یه بمب اتمه برای خودش! "سارینا سادات" ملقب به دختر هندی هم یه پارچه نمکه به خدا! "امیر علی" هم ملقب به جینا جینا جیگریه پاک خوردنی!!

عمه هم اومد پیشت دیدیش؟! دایی جان "عبدالحمید" هم اومده اون دنیا، همسایه شما نیست؟! راستی خانم جون هم چند سال بعد  از رفتن شما اومد پیشه شما و آقا بزرگ؛ دیدیش؟! اگه دیدیش به اونو آقا بزرگ گلم سلام گرم من رو برسون؛ دایی "محمود" و دایی"حسین" و خانم هاشون هم خوبن؛ دایی "حسن" و خانواده هم خونشون رو آوردن مشهد؛ خاله "فخری" و حاج آقا هم خوبن و مشغول زیارت گردی هستن؛ بچه های دایی ها هم خوبن؛ "مصطفی" دایی "حسین" با "فاطمه" دایی "محمود" ازدواج کرد! اینقدر تو عروسیشون جات خالی بود که نگو! آهان داشت یادم میرفت بگم آقای "سامعی" و بی بی "راضیه" هم اومدن مشهد تا پازل فامیل در خیابان زکریا به طور کامل تکمیل شه!

بابا جون به طور کلی همه خوبن؛ و به قول شاعر هیچ ملالی نیست جز دوری شما!



اما یه چیز خیلی غریبه بابا جون؛ اونم دلتنگی شماست که پایانی نداره! نمیدونم شاید هم مهم نیست!!! چون این دلتنگی داره کهنه میشه؛ اما زخمش کهنه نمیشه!

بابا جون رفتی و ماتمی بر دل گذاشتی ابدی! این ماتم 8 ساله شده اما انگار نه انگار! گذر زمان می بایست غبار فراموشی رو مستولی می کرد اما نشد؛ نشد!

8 سال پیش مثل امشب "سیدمرتضی" رو که داشت نگاهت میکرد تنها گذاشتی و رفتی! "سیدمرتضی" از اون شب تنها شد و بی بابا!

بابا اون صحنه هیچ وقت از یادم نمیره که داشتم رو تخت بیمارستان نگاهت میکردم و تنفس مصنوعیت میدادم که یهو عینه فیلما نوار قلبت صاف شد و تو رفتی!

8 سال پیش قلبت ایستاد اما زندگی برای من  ادامه داشت! قطار زندگی به راهش ادامه داد اما آقا "سیدمحمدعلی" شما پیاده شدی؛ رفتی به دیار ابدی! رفتی و اندوه رو برای "سیدمرتضی"  و بقیه به ارمغان گذاشتی!

بابا جون میدونم جات خوبه؛ میدونم توشه هایی که انبار کردی الان دارند کار خودشون رو میکنند اما تو رو جدت منم شفاعت کن؛ عروس جدیدی که تو این دنیا ندیدیش اما مطمئنم از  اون دنیا رصدش کردی رو شفاعت کن؛ دعامون کن بابا؛ مامان مریضه واسش دعا کن؛ دعا کن که سایش همچنان بالا سر بچه ها، دامادها، عروس ها و نوه هاش باشه! هرچند که میدونم دلتنگ شوهرشه و مشتاق دیدن دوبارش اما تو رو جدش شفاعت کن اینجا بمونه چون ما بیشتر لازمش داریم!

بابای خوب و مهربونم همیشه دوستت دارم و به یادتم!

یا علی بابا جون / پسر ناخلفت / "سیدمرتضی"

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 21:28 توسط سیدمرتضی| |

کعبه یا بیت العتیق بنایی در میان مسجدالحرام در شهر مکه و کشور عربستان واقع است که مقدس‌ترین مکان دین مبین اسلام محسوب محسوب شده، قبله‌گاه عاشقان و شیفتگان معبود است.

ساختار کعبه

کعبه بنایی مکعبی شکل است که از سنگ‌های سیاه و سخت است. این سنگ‌ها که از سال 1040 قمری تا به امروز بر جای مانده، از کوه‌های مکه به ویژه جبل الکعبه در محله شُبَیکه گرفته شده است.
سنگ‌ها اندازه‌های مختلف دارند به طوری که بزرگترین آنها با طول و عرض و ارتفاع 190، 50 و 28 سانتیمتر و کوچکترین آنها با طول و عرض 50 و 40 سانتیمتر است.

:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 13:28 توسط سیدمرتضی| |


آثار بر جاى مانده از قوم ثمود


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 14:11 توسط سیدمرتضی| |















نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 15:21 توسط سیدمرتضی| |

شهادت مهدی باکری در آ‌خرین ساعات عملیات بدر، تأثیر فراوانی بر همرزمان و دیگر فرماندهان لشکرها و قرارگاه‌ها گذاشت.

به گزارش «تابناک» سردار اصغر رسول‌زاده در این باره می‌گوید: کسانی که عملیات بدر را درک کرده‌اند، از شرایط سخت و طاقت‌فرسا و دشواری که برای رزمندگان اسلام در جریان این نبرد پیش آمد، خبر دارند. فشار شدید تانک‌ها و هواپیماها و بمباران شدید دشمن، وصف‌ناشدنی است.

در همین شرایط بود که خبر شهادت سردار بزرگ اسلام، شهید مهدی باکری، به قرارگاه مرکزی فرماندهی رسید؛ موجی از غم و اندوه، سراسر روح فرماندهان قرارگاه را فراگرفت. به ویژه چهره برادر محسن به شدت ملتهب و متأثر شد. خود من تا آن زمان ایشان را اینقدر ناراحت ندیده بودم.



یکی از برادران پیشنهاد کرد برای کاهش اندوه آقامحسن در پی خبر شهادت مهدی باکری، خوب است یکی از بچه‌ها روضه‌ای بخواند تا ایشان قدری گریه کند. دیدم فکر خوبی است، گفتم یکی از دوستان روضه‌ای بخواند؛ روضه عصر عاشورا. قرارگاه، در ضجه و گریه فرو رفت. برادران حاضر در قرارگاه خیلی گریستند.

در همین هنگام، آقای محمدعلی انصاری، از دفتر حضرت امام خمینی تماس تلفنی گرفتند. وقتی تماس گرفتند، من اخبار را  دادم. ایشان در همین حال صدای روضه و گریه در قرارگاه را از تلفن شنیدند. گفتم: برادرمان مهدی باکری، فرمانده لشکر عاشورا، نیز چند دقیقه پیش به شهادت رسیدند و چون آقامحسن خیلی ناراحت است، گفته‌ایم یکی از برادران روضه‌ای بخواند.

ناگاه آقای انصاری گفت: گوشی را نگه دار حاج ‌احمدآقا صحبت می‌کنند که گوشی را آقای حاج سیداحمد آقا خمینی گرفتند و گفتند: آقای رسول‌زاده آنجا چه خبره؟ گفتم: گزارش را برای آقای انصاری دادم و ضمنا مسأله شهادت باکری و حزن و اندوه آقامحسن و روضه قرارگاه را به ایشان منتقل کردم. بدون خداحافظی گوشی را قطع کردند و شاید کمتر از ده دقیقه بعد، آقای انصاری زنگ زد و گفت: آقای رسول‌زاده، با حاج‌آقا (منظور حاج‌احمدآقاست) صحبت کنید.

حاج احمد آقا گفتند: آقای رسول‌زاده، این، پیام امام است. یادداشت کن و سریع به آقامحسن بده.

پیام امام به این شرح بود:

«چون گزارش دادند بعضی‌ها ناراحت هستند، می‌خواستم بگویم هیچ جای نگرانی نیست. البته من برای شهدا و شما دعا می‌کنم ولی باید همه ما بدانیم که ما تابع اراده خداوند هستیم. ما از ائمه که بالاتر نیستیم. آنها هم در ظاهر، بعضی وقت‌ها موفق نبودند. هم پیغمبر(ص)، هم امیرالمؤمنین(ع) هم امام حسن(ع) و امام حسین(ع). ما که نسبت به اینها ‌چیزی نیستیم. عمده، مشیت خداوند است که هرچه او بخواهد، همان، خوب است و چون عسل شرین و باید با آغوش باز، پذیرای آنچه او می‌خواهد باشیم و از هیچ چیز نگران نباشید. محکم باشید و از هم‌اکنون در فکر عملیات بعدی و مطمئن باشید که پیروزید. امروز هم پیروزید اگر کار برای خدا باشد که شکست ندارد».


هنوز همان فضای حزن در قرارگاه حاکم بود که دست‌نوشته‌ام را که پیام امام بود، به آقامحسن دادم. آنچنان مجذوب پیام شد که برخاست. چهره‌اش دگرگون شد همه فرماندهان یگان‌ها را با بی‌سیم به گوش کرد و با روحیه‌ای عجیب و وصف‌ناشدنی، پس از این‌که شهادت باکری را به همه تسلیت و تبریک گفت، متن پیام را با صلابتی عجیب خواند و فضا کاملا در جبهه‌ها تغییر کرد. بعدها برادر محسن به من گفت: من از همان موقع که پیام امام را دریافت کردم، با توجه به تأکید امام بر این‌که از هم‌اکنون به فکر عملیات بعد باشید،‌ طرح عملیات فاو در ذهنم شکل گرفت.

منبع: «کتاب مهدی باکری در اندیشه و عمل/ نوشته دکتر حسین علایی»
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 17:37 توسط سیدمرتضی| |

اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره، روانيه، سيماش قاطيه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

اگه با عيالات متحده ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو ميكنه، اهل زد و بنده!

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار ميكنه، جون به عزرائيل نميده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق العادس، دوست داشتنيه!

اگه راست و درست و بي كلك باشه، ميگن: هيچي نميشه، به درد لاي جرز ميخوره!

 

و بالاخره اگه هر روز مطلب بزاری نميگن مارو دوست داره و به يادمون هست ميگن:

بيکاره، معلوم نيست کي کار ميکنه!!!
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 0:29 توسط سیدمرتضی| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت